چگونه از عادی شدن شادمانی جلوگیری کنیم؟ فرمولی جادویی همینجاست! 1


چگونه از عادی شدن شادمانی جلوگیری کنیم؟

پیش از همه لازم است یادآوری کنیم که هیجان های مثبت صرفاً برای لذت بردن هستند، درحالیکه ما تلاش میکنیم از شر هیجان های منفی خلاص شویم و از آنها رنج میبریم. بنابراین تعجب آور نیست که علم روانشناسی زمان بیشتری را صرف شناخت هیجان های منفی میکنند.

تعریف شادی

ایزارد (1991)، شادی را اینگونه توصیف میکند که در برگیرنده احساس اطمینان و رضایت است و غالباً احساس دوست داشتنی بودن یا بطور خاص احساس دوست داشته شدن است.

از لحاظ علمی تعاریف متعدد دیگری نیز برای شادی مطرح شده اند اما هنوز برخی از افراد تصورات نادرستی درباره آن دارند.

برای مثال ممکن است یک روز با خودتان بگویید: “اگر برنده جایزه بزرگی در بخت آزمایی شوم سال ها خوشحال خواهم بود.”. اما دن گیلبرت، روانشناس دانشگاه هاروارد در پژوهشی در مورد برندگان بخت آزمایی نشان داد، اثر شادی آنها بعدتر و خیلی زود فروکش میکند. چرا وقتی اهداف مادی انتخاب میکنیم بعد از موفقیت یا حاصل شدن هیجان مثبت، در زمان کوتاهی آن شادی فروکش میکند و جای آنرا کسالت و روزمرگی میگیرد؟

مفهومی به نام “تردمیل خوشبختی” وجود دارد که اولین بار توسط  مایکل آیزنک  مطرح شد.

طبق نظریه تردمیل شادمانی وقایعی مانند برنده شدن بلیط بخت آزمایی میتوانند موقتاً سطح شادمانی ما را تغییر دهند ولی ما خیلی سریع به یک سطح از پیش تعیین شده ای از شادمانی بازگشت میکنیم. عادی شدن شادمانی اجتناب ناپذیر است البته میزان عادی شدن بسته به نوع شرایط زندگی و افراد مختلف، متفاوت است.

دلایل موقتی بودن شادمانی:

الف) شادی، غم، ترس، نگرانی، تنش، استرس و… همگی نوعی هیجان هستند و ماهیت هیجان ها در زودگذر بودن آنهاست. اصولاً هیجان ها دائمی نیستند پس به دنبال هیجان یا شادی دایمی نباشید.

در زندگی همه افراد غم و شادی هر دو وجود دارند. از نظر برخی فلاسفه شادی همان نبودن رنج است پس تا رنجی نباشد که برطرف شود، آرامش و شادی بعد از آنرا تجربه نمیکنیم و رنج و شادی در کنار هم معنا پیدا میکنند. اما شاد زیستن میتواند نوعی سبک زندگی باشد. برخی افراد با نوع نگرش و رفتارها و بینش درست تری که دارند شرایط زندگی را برای خود لذتبخش میکنند و اوقات بیشتری در زندگی شاد هستند.

 

سبک زندگی شاد متشکل از بسیاری مهارت هاست:

مثل بخشیدن خود و دیگران، دوست داشتن خود، دوری از سرزنش خود، بیشتر توجه به جنبه های مثبت اتفاقات به جای قسمتهای منفی، خوشبین بودن، صبور بودن، امیدواری و دست از تلاش نکشیدن، انعطاف پذیی روانشناختی و اینکه در مقابل مشکلات خود را نبازند، داشتن خلاقیت، کنجکاوی در زمینه های مفید و علمی و آموختن چیزهای جدید و مداوم در حال یادگیری بودن و…

ب) پاسخ دیگری که می توان به سوال اول داد این است که افراد معمولا فقط به نیازهای مادی و جسمانی خود توجه می کنند و حتی شاید نیازهای روانی، اجتماعی و معنوی خود را نشناسند، درحالی که این نیازها به اندازه نیازهای مادی وحتی شاید بتوان گفت بسیار بیشتر از آن دارای اهمیت اند.

برخی از این نیازهای روانی عبارتند از:

نیاز به خودمختاری (مستقل تصمیم گرفتن و مستقل عمل کردن)

نیاز به ایمنی (ثبات، امنیت، رها بودن از اضطراب و…)

نیاز به پیشرفت (تمایل به انجام خوب کارها و…)

نیاز به کسب هویت (شناختن خود و درک کردن خود به عنوان فردی که علیرغم داشتن جنبه های مشترک با دیگران از آنها جداست و یکسری همسانی ها و یکسری تفاوتها با دیگران دارد)

احساس تعلق و محبت، احترام، خودشکوفایی و شناختن و شکوفا کردن استعداد های بالقوه و…

از طرفی برخی نیازهای معنوی نیز وجود دارند. این نیازها از نظر کویینگ عبارتند از: نیاز به احساس اینکه خدا در کنار ماست، نیاز به سپاسگزار بودن، نیاز به هدف و معنا و امید به زندگی، نیاز به فراتر رفتن از اوضاع و شرایط، نیاز به مشغول شدن به رفتار مذهبی، نیاز به تحمل فقدان، نیاز به اعتباریابی و حمایت از رفتارهای مذهبی، نیاز به بخشیدن و بخشیده شدن و…

پس از آنجایی که ما گاهی شادی را غلط معنا میکنیم و فقط خلاصه در لذت های مادی میکنیم، هرگز به شادی واقعی نمیرسیم. درحالی که شادی های پایدارتر و عمیق تر برای تامین نیازهای روحی و لذت های غیرمادی لازم  است.

از نظر روانشناسان، فردی از لحاظ روحی دارای سلامت روان است که علاوه بر نیازهای جسمی مثل خواب، تغذیه و… نیازهای غیرمادی، روانی، اجتماعی و معنوی او نیز برطرف شود.

کسی که از سلامت روان برخوردار است از تفریح لذت می برد و حتی از تفریحات کوچک نیز شاد می شود. این فرد می تواند بطور روزانه تفریحات کوچک شامل کارهای دلخواه خودش را در زندگی جای دهد و دچار حالت کسالت و از بین رفتن شادمانی و نزدیک شدن به حالات افسردگی نشود.

برای ایجاد عاداتی که شما را شاد نگهدارد در زمان حال زندگی کنید؛ تمام دارایی ما این لحظه است. میزان آرامش ذهن و کارآیی فردی ما بر اساس میزان توانایی ما برای زیستن در لحظه حال مشخص می شود. صرف نظر از آنچه دیروز رخ داده است و آنچه فردا ممکن است اتفاق بیفتد، “حال” جایی ست که شما ایستاده اید.

با این دیدگاه، کلید شادی و خرسندی؛ متمرکز ساختن ذهن بر لحظه “حال” است.

یکی از نکات جالب درباره کودکان همین است که آن ها تماماً خود را در زمان حال غرق می کنند. آن ها کاملاً درگیر فعالیت کنونی خود می شوند، که این فعالیت می تواند نقاش کشیدن، ساختن یک قصر ماسه ای و یا هر چیز دیگری باشد.

اما وقتی بزرگ می شویم، هنر فکر کردن و نگران بودن همزمان را یاد می گیریم. به مشکلات گذشته و مسائل آینده اجازه تجمع در زمان حال را می دهیم و بدین ترتیب حال را می بازیم.

هر نفس نو میشود دنیا و ما/ بی خبر از نو شدن اندر بقا (مولوی)

ما همچنین یاد می گیریم که لذت ها و شادی های خود را به تعویق بیاندازیم و همواره به امید آینده ای متفاوت بنشینیم. دانش آموز دبیرستانی با خود می گوید: «وقتی مدرسه را تمام کنم و دیگر مجبور نباشم تکلیفی انجام دهم، آنوقت زندگی ایده آل خواهد بود».

مدرسه تمام می شود و حالا او تشخیص می دهد که تا وقتی خانه مستقل نداشته باشد، خوشبخت نخواهد شد. وارد دانشگاه می شود و با خود می گوید وقتی مدرکم را بگیرم، هیچ نمی خواهم داشت. با گذشت سال های پیاپی او خوشبختی، شادی و آرامش ذهنی را تا زمان گرفتن کار بهتر و خریدن خانه و تشکیل خانواده و سپس تا تمام شدن مدرسه بچه ها و … به تعویق می اندازد و قبل از آنکه به خود اجازه شادی سعادتمندانه بدهد از دنیا می رود. تمام لحظات حال او صرف نقشه کشیدن برای آینده متفاوتی می شود که هرگز از راه نمی رسد. چندی پیش کاربری در توییتر در واکنش به این رفتار ما توییت متفاوت و البته تلخی منتشر کرد:

توئیت شادی

آیا کسی را می شناسید که شاد زیستن خود را به آینده موکول کرده باشد؟ آیا داستان زندگی شما هم از همین نوع داستان است؟ در صورتی که جوابتان مثبت است با ما همراه باشید.

برای شاد زیستن باید مشغول زمان حال شد، اما افراد معمولاً بجای آنکه از امروز زندگی خود لذت ببرند نقشه شادی های سال آینده را می کشند.

روزی ایندین گورو به یکی از شاگردانش که از جستجوی خرسندی مأیوس شده بود گفت: «من راز شاد زیستن را به تو می گویم. اگر می خواهی شاد باشی، شاد باش».

اگر نگرانی هایی در ذهن خود دارید مثلاً ماشین تان به سرقت رفته، همسرتان شما را ترک کرده یا هر مشکل دیگر، این کار ساده ای نیست که ذهن خود را از نگرانی خالی کنید اما در صورتی که تمرین کرده باشید تا در زمان حال زندگی کنید، دور کردن نگرانی ها، امکان پذیر است. به این معنا که از هر کاری که در حال انجام آن هستید بخاطر خود آن کار لذت ببرید نه این که صرفاً دنبال هدف نهایی باشید.

 

پس چگونه ازعادی شدن احساس شادمانی جلوگیری کنیم؟

در روان شناسی تکنیک های “توجه آگاهی” به شما یاد می دهد که چگونه در زمان حال زندگی کنید و تمرکز خود را روی زمینه ای بگذارید که در حال انجام دادنش هستید مثل نفس کشیدن و… همچنین تکنیک های آرام سازی (مدیتیشن) می تواند در رسیدن به آرامش و شادی به شما کمک کند، این مهارت ها را می توانید با کمک یک مشاور و یا مطالعه یاد بگیرید.

به عنوان مثال از مراقبه عشق- مهربانی(Loving Kindness Meditation) می توان نام برد.

 

مراقبه عشق- مهربانی(Loving Kindness Meditation)چیست؟

مراقبه عشق-مهربانی شکلی از مدیتیشن و درمان معنوی است که باعث افزایش احساس مهربان بودن به خود و دیگران میشود.

ابتدا با تنفس آرام و عمیق شروع کنیم. با آرامش در جایی بنشینیم و قفسه سینه خود را به طور کامل پر از هوا کنیم و دیافراگم خود را بسط دهیم. سپس به آرامی و به طور کامل بازدم کنیم. برقلب خود تمرکز کنید و احساس عشق، شفقت و مهرخود را به محیط اطراف خود گسترش دهید.

محققان اعتقاد دارند که این نوع از تربیت ذهن نه تنها میتواند باعث تغییر وضعیت هیجانی ما شود بلکه میتواند صفات شخصیتی را به نحوی بازسازی کند که از ذهن خود بیشتر آگاه بشویم و مفروضات گمراه کننده ما درباره شادمانی و رضایت را متحول کند.

این بینش موجب میشود ما دیدگاههای زیربنایی خود را درباره خودمان و دیگران تغییر داده و سطح همدلی و همراهی خود را ارتقا بدهیم.

علت غمگینی انسان آن است که زندگی به آن گونه ای که او میخواسته نیست و زندگی با آرمان های او جور در نمی آید، و در نتیجه او غمگین و افسرده می شود.

ما می گوییم:”وقتی خوشحال خواهم بود که…”

اما زندگی هم شادی و هم نشاط دارد، هم محرومیت و هم عجز دارد. زندگی گاهی تصاحب هدف است و گاهی دور ماندن از آن. بنابراین تا وقتی دنیا بی عیب و نقص نیست میزان ناخشنودی ما در واقع فاصله میان واقعیت کنونی ست با آرمانها و هرآنچه که باید باشد.

پس اگر ما توقع کمال نداشته باشیم، شادی آسانتر به دست می آید.

سخن مولوی درباره شادی

هر چند غمگینی به عنوان هیجان منفی محسوب می شود و جنبه های منفی آشکاری دارد ولی جنبه های مثبت هم دارد. زندگی بدون غمگینی کمرنگ است. بعضی از پژوهش های مردم شناختی لوتز (1988) مطرح می کند که غمگینی در بعضی جوامع منفی نیست.

از دیدگاه علمی شاید مهم ترین نکته درباره غمگینی این است که همیشه یک هیجان منفی نیست.

شکلک های غم و شادی

فرید که تازه کارش را از دست داده است ممکن است این پیشامد را به فال نیک بگیرد، پیشامدی که می تواند منجر به بروز موقعیتی تازه برای یک تجربه شغلی جدید و کشف قابلیت های تازه در محیط کار گردد.

در شرایط مشابه برادر فرید ممکن است تصمیم بگیرد خود را از یک ساختمان بیست طبقه به پایین بیاندازد و مسئله را ختم کند. بنابراین در برابر یک موقعیت یکسان یکی ممکن است به وجد بیاید و دیگری اقدام به خودکشی کند. یکی بدبختی و فلاکت را می بیند و دیگری موقعیت ها و فرصت های تازه را. شاید در اینجا مسئله را بیش از حد ساده فرض کرده باشیم اما به هر حال این واقعیت به قوت خود باقیست که:

ما خود تصمیم می گیریم که در زندگی چگونه تحت تأثیر قرار بگیریم.

آبراهام لینکلن گفته است: «اغلب مردم تقریباً به همان اندازه ای شاد هستند که انتظارش را دارند». در واقع آنچه که در زندگی ما رخ می دهد آنقدرها تعیین کننده شادی ما نیست بلکه بیشتر نوع واکنش ما نسبت به آن رخدادهاست که نقش تعیین کننده دارد.

 

همیشه امیدوار باشید

هیچوقت در زندگی به این نکته توجه کرده اید که درست قبل از یک گشایش، همه چیز تیره و تار به نظر می رسد؟ تاجری می گفت شانس وقتی به من روی آورد که درست در مرز نومیدی بودم. درست در مرکز طوفان بودم که ناگهان همه چیز رو به بهبودی گذاشت. در واقع او آنقدر صبر و استفامت از خود نشان داده که زمان گشایش فرا رسید.

از گوشه و کنار درباره ورزشکارانی می شنویم که سال ها مسابقه داده اند، شکست خورده اند و حتی یک پیروزی هم به خود ندیده اند. اما آنقدر در آستانه تسلیم ایستادگی کرده اند تا سرانجام پیروزی را در آغوش کشیده اند و قله افتخار بر آنان نمایان شده است. زندگی این گونه است. همیشه سردترین و تاریک ترین لحظهات درست قبل از سپیده است. اگر خود را از سقوط و نومیدی حفظ کنیم، پاداش ها به زودی سرازیر میشوند.

شادی

 اما شاد بودن همیشه آسان نیست. شاد بودن می تواند یکی از بزرگ ترین مبارزات ما در صحنه زندگی باشد و گاه می تواند تمام پافشاری ها، انضباط فردی و تصمیماتی را که برای خود فراهم آورده ایم، مخدوش کند. معنای بلوغ، قبول مسئولیت شادی خویش و تمرکز بر “داشته ها” به جای “نداشته ها” است. از آن جایی که انسان افکار و اندیشه های خود را بر می گزیند کاملا تعیین کننده میزان شادی خویش است.

برای شاد بودن باید بر افکار شاد تمرکز کنیم اما ما غالباً بر عکس عمل می کنیم. اغلب تعریف ها و تمجیدها را ناشنیده می گیریم اما حرف های ناخوشایند را مدت ها در ذهن نگه می داریم. مثلاً مریم می گوید من هنوز یادم هست که در سال 1350 او چطور به من گفت که چاق و احمق هستم. احتمالاً مریم حتی تعریف و تمجیداتی که دیروز از او شده است را به خاطر نمی آورد اما هنوز سطل زباله 40 سال پیش را به این طرف و آن طرف می کشد.

خلاصه کلام این که گاه شاد بودن می تواند کاری بس دشوار باشد. لازمه شاد زیستن، جست و جوی زیبایی ها و خوبی هاست. یکی زیبایی منظره را می بیند و دیگری کثیفی پنجره را. این شما هستید که انتخاب می کنید چه چیز را ببینید و به چه چیز بیندیشید. افکار سرازیر می شوند، پس هوشیار باشید و تسلیم موانع نشوید.

منابع:

  1. انگیزش و هیجان؛ دکتر محمد کریم خداپناهی
  2. راز شاد زیستن؛ اندرو متیوس، ترجمه وحید افضلی راد

‎پیام بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

‎یک فکر در “چگونه از عادی شدن شادمانی جلوگیری کنیم؟ فرمولی جادویی همینجاست!